الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

238

شرح كفاية الأصول

ولى اگر فعلا اشتغال به آن نداشته باشد ، در اينجا نزاع مىشود كه آيا مشتقّ در خصوص متلبّس ، حقيقت است يا در أعمّ از آن . نتيجه : معلوم شد كه تلبّس هر مشتقّى به حسب مبدئى است كه در آن أخذ شده است و اختلاف مشتقّات در مبادى ، موجب نمىشود كه مشتقّات در هيئت هم مختلف شوند ، به‌طورىكه هيئت مشتق در بعضى ( مانند : نجّار و . . . ) براى اعمّ و در بعضى ( مانند : آكل و . . . ) براى خصوص متلبّس وضع شود . و همين‌طور اختلاف مبادى موجب نمىشود كه بين مشتقّات در جهت اصلى بحث ( نزاع اصلى باب مشتقّ ) تفاوتى ايجاد شود ، بلكه نزاع باب مشتقّ در تمام مشتقّات جريان مىيابد و نهايتا اين اختلاف مبادى سبب اختلاف تلبّس به مبدأ در زمان ماضى يا حال مىشود ، به اين صورت كه : * اگر مبادى به نحو « حرفه يا ملكه » أخذ شوند ، معناى تلبّس به مبدأ در زمان حال ، اين است كه مبدأ ، فعلا موجود است ، اگرچه اشتغال به آن هنوز پيدا نشده باشد و يا فعلا به آن اشتغال ندارد ، مثل كسى كه حرفه نجّارى را آموخته ولى هنوز مشغول به نجّارى نشده است و يا اينكه فعلا در خواب باشد . و امّا معناى تلبس به مبدأ در زمان گذشته اين است كه يا فعلا مبدأ موجود نيست و آن را از دست داده است . * و اگر مبادى به نحو « فعل » أخذ شده باشند در اين صورت ، معناى تلبّس به مبدأ در زمان حال ، اين است كه شخص فعلا اشتغال به آن دارد ، مانند كسى كه مشغول خوردن غذا مىباشد ، و معناى تلبّس به مبدأ در زمان گذشته اين است كه فعلا اشتغال به آن ندارد ، مانند شخصى كه دست از غذا خوردن كشيده است . پس تلبّس به مبدأ و ما انقضى عنه در مشتقّات سه‌گانه ( نجّار ، مجتهد ، آكل ) تفاوت دارد . ولى سبب تفاوت در هيئت مشتقّات نمىشود ، بلكه نزاع در همهء آنها جريان دارد ، به اين صورت كه آيا در خصوص متلبّس به مبدأ در زمان حال ، حقيقت است يا در أعمّ از آن و ما انقضى . و معلوم است كه انقضاى مبدأ هر چيزى به حسب خودش است ، به‌طورى كه انقضاى مبدأ در حرفه و صنعت ، و در قوّه و ملكه ، به سبب از دست دادن آن ، و در امور فعلى و گذرا به سبب مشغول نبودن به آنها است .